:) غرغرهای یک کودک

۲۵۳ ام

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۵۰ ق.ظ
این ایامی که گذشت و ننوشتم اینجا،  اتفاقات تلخ و شیرین کم نبودن
یکی از تلخ ترین و وحشتناک ترین اتفاق زندگی برام رخ داد طی این روزها
که هیچوقت دلم نمیخواد یادم بیاد. خداروشکر ختم به خیر شد
اتفاقات کاری هم کم نبود چه تلخ و چه شیرین.روح و روان هم که دیگه نگم
چیزی نمونده بود از این دنیا برم شاید ...
این روزها کمتر هستم
کمتر مینویسم
حس نوشتن نیست
حوصله نوشتن نیست
خسته ام
دلم یک هدیه میخواد ، فرق هم نمیکنه از طرف کی

دلم میخواد اراجیف ردیف کنم کسی هم نگه خفه شو بابا جمع کن!

بعدن نوشت: حالا که فکرشو میکنم میبینم حتی اراجیفم دیگه نمیتونم بگم :/
  • ...

نظرات (۲)

ناقابل هدیه ای از یک ناشناس
http://goo.gl/kam42u
انتهای توانم بود ممنون به پاس آهنگ زیباتون
زندگی قشنگیاشو داره با همه بدبختی ها و تلخ کامی هاش...
http://goo.gl/kam42u
پاسخ:
اره زندگی همه چی توش داره و اینکه بگم قشنگی ندیدم ناشکریه
الان که جواب کامنت شما رو میدم از شدت عصبانیت بغضم اماده ترکیدنه
و اشکم رو فقط کافیه اجازه بدم که بیاد. منم حوصله ندارم که بیاد :/
ممنون بابت هدیه تون مهربانی کردین 
برای بچه ضرر داره 
قال شازده کوچولو:
تو مسئول گل سرختی بانو.
به خشگلیاش فکر کن متمرکز شو رو پاپیون صورتی ک قراره بزنی به انتهای موهای بافته شده کوچولوی خشگلت به قصه هایی ک بایس براش بخونی...
چه چیزی می تونه مهمتر از کوچولوت و آرامشی باشه ک مظلومانه امشب ازش غصب کردی...

ناقابل بود یا علی
پاسخ:
 فعلا که کوچولو خودمونیم کوچولوی دیگه ای در کار نیست :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی