پست ها رمزدار میشن زین پس :)
دلم آشوبه
تو دلم هزارتا حرف نگفته اس
میخوام بگم یا حداقل بنویسم ولی هیچی از مغزم به دست و زبانم
منتقل نمیشه. هیچی نمیتونم بگم انگار مغزم خالی فرمان میده
چیکار کنیم؟!
خواننده ی خاموشی که اینجا رو میخونی
میشه خواهش کنم خودتو معرفی کنی یا آدرست رو بزاری؟
من به ناشناس حساسم :)
استرس وارد میشه بزرگوار :))
:)
نسخه دکتر رو پاره کردم
میخواستم وقتی برسم خونه فایل های صوتیش هم پاک کنم
اما وقتی رسیدم خونه ، بسته کتاب هایی که سفارش داده بودم
روی میزم بود:/
اینا رو دیگه نمیشه پس فرستاد :(
هنوز بیدارم
چرا نمیتونم بخوابم !
کمی هم بلاگفا چرخیدیم
دیگه بخوابیم ؟!
خوابم نمیبره
ذهنم مشغول و شلوغه
دلم بدجور هوای امین رو کرده
کلی آهنگ نصف و نیمه گوش دادم هیچکدوم هم دوست نداشتم
فردا باید سرکار برم و این یعنی الان باید خوابیده باشم
و من هنوز بیدارم و با خواب مبارزه میکنم