:) غرغرهای یک کودک

۲۰۴ام

سه شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۰۳ ب.ظ

دوست جون دیشب زنگ زد وقتی شنید ازم که هیچ کاری

 نکردم این ایام تعطیلات، حسابی شاکی شد و گفت تو چیکار میکردی پس!

یه جورایی دعوام کرد:/

منم طبق معمول تفره رفتم و بهانه الکی که مهمون داشتیم و نشد 

نمیپرسه چرا انجام ندادی؟ علتی داشته؟ حالت خوبه؟

خونه موندن دلیل میشه بشینی پای کارآخه؟!!

امروز زنگ زد دوباره، گفتم نشستم پای نقشه ها و دارم انجام میدم.


اقای میم هر سرظهر تماس گرفت از شرکت برای یه کاری؛ سلام و احوالپرسی

ازم پرسید تعطیلات خوش گذشت؟ داشتم فکر میکردم بگم اره بگم نه

تو فکر پیچوندن بودم گفتم شکر...

دوباره سوالشو تکرار کرد... از دست این بشر؛ گفتم نه خوش نگذشت

الکی میگفتم خوش گذشت؟ بدترین تعطیلات بود امسال برام.

ظهر یکی دیگه از دوستان زنگ زد، صدام رو که شنید

 گفت چرا بیخالی ؟ واقعا صدای بیحالی بود

به زور داشتم حرف میزدم.خدایا من خیلی بیحوصلم

من که نمیخوام تابلوبازی دربیارم حوصله نقش بازی کردن رو دیگه واقعا ندارم

به درک هرچی شد :)

  • ...

نظرات (۱)

هوای دل همدیگر را داشته باشیم ☺️

باور کنید هرکس‌ درد خودش را دارد ،
دغدغه‌ و مشغله‌ خودش را دارد ، 
برای دیگران آرزو کنیم  بهترینها را ...

یاری کنیم همدیگر را تا زندگی برایمان لذتبخش شود .

آدمها آرام آرام پیر نمیشوند ❗️
آدمها در یک لحظه با یک تلفن ، با یک جمله ، یک نگاه ، یک اتفاق ، یک نیامدن ، یک دیر رسیدن ، یک باید برویم و با یک تمام کنیم ؛ پیر می شوند .

آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند.
آدم را آدم ها پیر میکنند.

سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم زندگی کوتاه است
پاسخ:
به به! گل گفتین
همینه دیگه، به فکر هم باشیم یه کم! به جایی برنمیخوره :)
سپاس 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی